
و گهگاهی دو خط شعری
که گویای همه چیز است و خود ناچیز
......
وگاهی حرف های پیچ در پیچ
و هم هیچ....
+
نوشته شده در شنبه بیست و هفتم بهمن 1386ساعت 9:52 توسط گروه فیزیولوژی ورزش اصفهان
|
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم بهمن 1386ساعت 9:57 توسط گروه فیزیولوژی ورزش اصفهان
|
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم بهمن 1386ساعت 9:52 توسط گروه فیزیولوژی ورزش اصفهان
|
تو به من خندیدی
و نمی دانستی
من به چه دلهره از باغچه همسایه
سیب را دزدیم
باغبان از پی من تند دوید
سیب را دست تو دید
غضب آلوده به من کرد نگاه
سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک
و تو رفتی و هنوز
سالهاست که در گوش من آرام آرام
خش خش گام تو تکرار کنان
می دهد آزارم
و من اندیشه کنان غرق این پندارم
که چرا
خانه کوچک ما سیب نداشت
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم بهمن 1386ساعت 9:52 توسط گروه فیزیولوژی ورزش اصفهان
|
در این کوچه هایی که تاریک هستند
من از حاصل ضرب تردید و کبریت می ترسم
من از سطح سیمانی قرن می ترسم
بیا تا نترسیم از شهرهایی که خاک سیا شان چراگاه جر ثقیل است
مراباز کن مثل یک در به روی هبوط گلابی در این عصر معراج پولاد
مرا خواب کن زیر یک شاخه دور از شب اصطلاک فلزات
اگر کاشف معدن صبح آمد ، صدا کن مرا
و من ، در طلوع گل یاسی از پشت انگشت های تو ، بیدار خواهم شد
و آن وقت
حکایت کن از بمب هایی که من خواب بودم ، و افتاد
حکایت کن از گونه هایی که من خواب بودم ، و تر شد
بگو چند مرغابی از روی دریا پریدند
در آن گیر و داری که چرخ زره پوش از روی رویای کودک گذر داشت
قناری نخ زرد آواز خود را به پای چه احساس آسایشی بست
بگو در بنادر چه اجناس معصومی از راه وارد شد
چه علمی به موسیقی مثبت بوی باروت پی برد
چه ادراکی از طعم مجهول نان در مذاق رسالت تراوید
و آن وقت من ، مثل ایمانی از تابش «استوا» گرم،
ترا در سر آغاز یک باغ خواهم نشانید
باید امشب چمدانی را
که به اندازه ی پیراهن تنهایی من جا دارد، بردارم
و به سمتی بروم
که درختان حماسی پیداست،
رو به آن وسعت بی واژه که همواره مرا می خواند
یک نفر باز صدا زد : سهراب!
کفش هایم کو ؟
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم بهمن 1386ساعت 9:49 توسط گروه فیزیولوژی ورزش اصفهان
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم بهمن 1386ساعت 8:46 توسط گروه فیزیولوژی ورزش اصفهان
|

گر هردو جهان خواهی و جان و دل و تن بر هر دو هر سه , چهار تکبیر زدم

(خاقانی)

من همان دم که وضو ساختم از چشمه عشق

چهار تکبیر زدم یکسره بر هر چه که هست (حافظ)
{تقدیم به بهترین دوستم} 
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم بهمن 1386ساعت 8:37 توسط گروه فیزیولوژی ورزش اصفهان
|
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم بهمن 1386ساعت 14:13 توسط گروه فیزیولوژی ورزش اصفهان
دارم آرزو می کنم
می خواهم از همین بین راه
از همین جایی که هیچ کس نیست کمی از کناره ی دنیا 
راه بروم
از کنار همان جاده های تنها
که مردان بسیاری را گم کرد...
مردانی که در محرم ترین ساعات عشق گریستند!
و صدایشان در هیچ قلبی نپیچید
می خواهم کمی دورتر از شما
کمی نزدیک تر به ماه
بمیرم ...
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم بهمن 1386ساعت 14:2 توسط گروه فیزیولوژی ورزش اصفهان
|
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم بهمن 1386ساعت 13:57 توسط گروه فیزیولوژی ورزش اصفهان
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم بهمن 1386ساعت 13:52 توسط گروه فیزیولوژی ورزش اصفهان
زندگی ( سهراب سپهری )
زندگی رسم خوشایندی است .
زندگی بال و پری دارد با وسعت مرگ .
پرشی دارد اندازه عشق .
زندگی چیزی نیست که لب طاقچه عادت از یاد من و تو برود .
زندگی جذبه دستی است که می چیند .
زندگی نوبر انجیر سیاه در دهان گس تابستان است .
زندگی بعد درخت است به چشم حشره .
زندگی تجربه شب پره در تاریکی است .
زندگی حس غریبی است که در خواب پلی می پیچد .
زندگی دیدن یک باغچه از شیشه مسدود هواپیماست .
خبر رفتن موشک به فضاست
لمس تنهایی (( ماه ))
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم بهمن 1386ساعت 13:51 توسط گروه فیزیولوژی ورزش اصفهان
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم بهمن 1386ساعت 13:41 توسط گروه فیزیولوژی ورزش اصفهان
|